سيد محمد باقر برقعى
2248
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
نيز غزل : من اگر رندم و قلّاشم ، اگر درويشم * هرچهام عاشق رخسار تو كافركيشم كه متعلق به شاطر مصطفى قمى است كه به شاطر عباس نسبت داده و در ديوانش وارد ساختهاند . البتّه اگر در اين مورد تتبع و تحقيق دقيقترى به عمل آيد شايد موارد ديگرى نيز پيدا شود ، چونان كه كاتبان با رباعيات خيام و غزليات حافظ چنين كردهاند . در اينكه شاطر عباس صبوحى شاعر بوده و از ذوق و استعداد كافى بهره داشته ، ترديدى نيست ، شاعرى كه سواد خواندن و نوشتن هم نداشته ، فقط بنا بر استعداد و قريحهء ذاتى اشعارى سروده است . ديوان اشعار شاطر عباس مكرر و در ابعاد و اشكال مختلف طبع و نشر گرديد و آخرين بار شاعر ارجمند و محقق گرانمايه احمد كرمى آن را با كاغذ و چاپ مرغوب تدوين و منتشر ساخته است . آشناى تو طالب طرّهء خم در خم جانانه شدم * عاقلان سلسله آريد كه ديوانه شدم در جهان بودنم از دوستى اوست بلى * شايق گنج بدم ساكن ويرانه شدم خادم مسجد آدينه اگر بودم دوش * از دم پير مغان خازن ميخانه شدم نكنم سجده به شكرانه چرا تا كه چنين * فارغ از صومعه و سبحهء صددانه شدم از من اى دوست مباش اين همه بيگانه كه من * آشناى تو شدم كز همه بيگانه شدم تا چو آن شمع شبافروز به اغيار تويى * ز آتش غيرت دل غيرت پروانه شدم گر جنون دارم اگر عقل « صبوحى » بارى * رفتم و مايل آن دلبر فرزانه شدم بخت جوان گر ز درم آن مه دوهفته درآيد * بخت جوان وقت پيريم بسرآيد گر بر غلمان برند صفحهء رويش * حور بهشتى چو ديو در نظر آيد پاى اگر مىنهى به ديدهء من نه * سرو خوش است از كنار جوى برآيد تلخ مگو رخ ترش مكن كه از آن لب * هرچه بگويى تو تلخ چون شكر آيد در سفر عشق نيست غير خطر هيچ * خوش بودم هرچه زين سفر بسرآيد مىكشيم گه بهسوى كعبه و گه دير * چند « صبوحى » پس تو دربهدر آيد